پوریا پرهیزکار

منو

بازاریابی عصبی و یافتن دکمه خرید در مغز انسان

بازاریابی عصبی (Neuro Marketing)، را می توان یکی از مباحث پراهمیت در تحقیقات مصرف کننده دانست که اخیراً بسیار مورد توجه بازاریابان و مدیران کسب و کار واقع شده است; چرا که هدف از شکل گیری آن آگاهی از این موضوع است که چگونه می توان فرایند انتقال پیام های بازاریابی به مشتریان را بهبود بخشید تا در نهایت منجر به خرید توسط آنها گردد.

این رویکرد جدید در تحقیقات بازاریابی ادغامی از علوم عصب شناسی, روانشناسی و بازاریابی می باشد که با استفاده از روش های مختلفی از جمله تصویر برداری از بخش های مختلف مغز در پی درک این نکته است که مشتریان هنگام خرید چگونه تصمیم گیری نموده و چه بخش های از مغز آنها در فراید خرید دخیل می باشد.

نتایج حاصله در تصویر برداری های صورت گرفته از مغز که در تحقیقات بازاریابی عصبی انجام شده است حاکی از آن بوده که اگر تصاویر مرتبط با محصول در بخش قشر میانی جلوی مغز پردازش شوند، احتمال خرید توسط مشتریان بسیار افزایش می باید.  چراکه این بخش از مغز مرتبط با احساسات و ترجیحات فردی است و اگر تبلیغ کنندگان بتوانند با نمایش تصاویری از محصولات پردازش اطلاعات در این قسمت از مغز را فعال نمایند، موفق به افزایش احتمال خرید در مشتریان شده اند.

بازاریابی عصبی چیست

بازاریابی عصبی و اصطلاح دکمه خرید در مغز انسان

دکمه خرید از جمله موارد بحث بر انگیز در حیطه بازاریابی عصبی می باشد که نظرات موافق و مخالف بسیاری را به خود جلب نموده است. در واقع هدف از این اصطلاح تشریح منطقه ای افسانه ای در ذهن انسان است که در صورت فعال شدن رفتار مشتری به صورت ناخودآگاه تغییر کرده و نتیجه آن منجر به خرید توسط او می گردد.

تغییر رفتار ناخودآگاه بدان جهت عنوان می شود؛ که بیش از ۹۰ درصد تفکرات انسان منشاء ناخودآگاه داشته و همین موضوع باعث جلب نظر محققین در حوزه بازاریابی عصبی گردیده تا به بررسی فرآیند های ناخودآگاه ذهن و شناسایی عوامل تعیین کننده در تصمیم گیری های مغز بپردازند.

برای بیان ارتباط تصمیم گیری و عملکرد مغز، در یک تقسیم بندی کلی می توان سه بخش اصلی زیر را برای مغز انسان متصور شد که هر یک دارای عملکرد متفاوتی از دیگر بخش ها می باشند:

  • مغز جدید که وظیفه کارهای تحلیلی و پیچیده را عهده دار بوده  و انجام کارهای ارادی و تصمیمات منطقی با فرماندهی این بخش انجام می گردد.
  • مغز میانی که بیشتر با احساسات و پردازش آنها درگیر بوده و نتایج تصمیمات احساسی را با دیگر بخش های مغز به اشتراک می گذارد.
  • مغز قدیم که وظیفه انجام فعالیت های اصلی بقا مانند نفس کشیدن و یا غرایز ابتدای انسان مانند جنگ و گریز را بر عهده دارد. همچنین اکثر تصمیمات غیرارادی و پایه ای توسط این بخش از مغز گرفته می شود.

بنابراین کانون توجه بازاریابی عصبی تفاوت مغزها به همراه نقش منطق و احساسات در تصمیم گیری خرید می باشد که جهت موفقیت در فروش می بایست بر روی مغز قدیم تمرکز نمود. امروزه بسیاری از سازمان ها برای تثبیت جایگاه محصولات خود از روش بازاریابی عصبی استفاده می نمایند، به عنوان مثال می توان به شرکت بیوک موتورز اشاره نمود که به یاری بازاریابی عصبی فروش هر نمایندگی خود را به میزان ۹ تا ۴۰ درصد بهبود بخشیده است.

دسته :  مهارت های شغلی

دیدگاه ها