پوریا پرهیزکار

منو

شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت‌اگزوپری

شازده کوچولو (The Little Prince)، اثر آنتوان دوسنت اگزوپری، را می توان یکی از پرفروش ترین کتاب های تک جلدی در تمام طول تاریخ دانست. نویسنده این اثر ارزشمند، در یکی از خانواده های اصیل اشراف زاده فرانسه متولد شده است، ولی دوران کودکی اش در فقر سپری می گردد. زمانیکه او فقط چهار سال دارد، پدر خود را از دست می دهد و مادرش به تنهایی نگهداری و سرپرستی او را بر عهده می گیرید. اگزوپری، نویسنده، شاعر و خلبانی وطن پرست بود که تمامی آثارش بر اساس تجربه های شخصی نوشته شده اند. از جمله دیگر آثار او می توان به قلعه، هوانورد، پیک جنوب، پرواز شبانه، زمین انسان ها، مانون رقاص، نامه به یک گروگان و خلبان جنگ اشاره نمود.

شازده کوچولو، در سال ۱۹۴۳، یک سال قبل از مرگ اگزوپری نوشته شده است و دارای نکته های بسیار عمیق روانی می باشد. نویسنده در این داستان به بیان فلسفی دوست داشتن و عشق پرداخته است. این اثر با ارزش تا کنون به بیش از ۲۱۰ زبان مختلف از جمله زبان فارسی ترجمه شده است و از جمله بهترین ترجمه های انجام شده می توان به دو ترجمه، محمد قاضی و احمد شاملو  اشاره نمود. ( خرید آنلاین )

همچنین از روی این اثر ارزشمند، انیمیشنی زیبا در سال ۲۰۱۵ تولید شده است که روایت گر داستان نویسنده کتاب در دوران کهن سالی و آشنایی او با یک دختر کوچک می باشد که  با هم تصمیم می گیرند که شازده کوچولو را مجدد پیدا کنند، این انیمیشن  دارای رتبه ۷٫۸ از ۱۰ در وب سایت IMDB  می باشد.

داستان کتاب شازده کوچولو

داستان کتاب در مورد خلبانی است که به علت نقص فنی هواپیمایش مجبور به فرود در صحرا می شود. او در آنجا پسر کوچکی را ملاقات می کند، که به خلبان می گوید از سیاره ای دور آمده است. پسر کوچک در مورد چیزهای مختلفی که در زمین دیده است از خلبان سوال می پرسد، برای او بسیاری از رفتار آدم بزرگ ها عجیب است و نمی تواند علت آن را بفهمد، او همچنین  از سیاره اش و گل سرخی که در آنجا دارد صحبت می کند و اینکه چقدر گل سرخش را دوست دارد. پسر کوچک از آشنایی اش با روباهی صحبت می کند و حرف های که بین آنها رد و بدل شده است و او توانسته آن روباه را اهلی کند و با او دوست شود.

گفتاری از داستان شازده کوچولو

گفتاری از داستان شازده کوچولو

روباه گفت:  آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست… تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!

شازده کوچولو پرسید:  راهش چیست؟

روباه جواب داد: باید خیلی حوصله کنی. اولش کمی دورتر از من به این شکل لای علف‌ها می‌نشینی، من زیرچشمی نگاهت می‌کنم و تو لام تا کام هیچی نمی‌گوئی، چون کلمات سرچشمهٔ سوءتفاهم‌ها هستند، عوضش می‌توانی هرروز یک‌خرده نزدیک‌تر بشینی

فردای آن روز دوباره شازده کوچولو آمد.

روباه گفت:  کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می‌شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش‌تر احساس شادی و خوشبختی می‌کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می‌کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را می‌فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟… هر چیزی برای خودش قاعده‌ای دارد.

شازده کوچولو گفت: قاعده یعنی چه؟

روباه گفت:  این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطرها رفته. این همان چیزی است که باعث می‌شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت‌ها فرق کند.

دسته :  معرفی فیلم و کتاب

دیدگاه ها